برای تو.........

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

 سايه تار ز مرز خوابم مي گذشتم،يك يك نيلوفر
روي همه اين ويرانه ها فرو افتاده بود .
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟
***
در پس درهاي شيشه اي رؤياها،
در مرداب بي ته آيينه ها،
هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم
يك نيلوفر روييده بود .
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت
و من در صداي شكفتن او
لحظه لحظه خودم را مي مردم .
***
بام ايوان فرو مي ريزد
و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد .
كدامين باد بي پروا
دانه نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟
***
نيلوفر روييد،
ساقه اش از ته خواب شفّا هم سركشيد
من به رؤيا بودم
سيلاب بيداري رسيد
چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم
نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود
در رگهايش من بودم كه مي دويدم
هستي اش در من ريشه داشت
همه من بود
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد
برای تو............
ما را در سایت برای تو......... دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : مسیح blacknok بازدید : 283 تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1391 ساعت: 21:49